معانی کلمه : شاخابه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نهر، جوی کوچکی که از رودخانه یا دریا جدا شود.
۲. (زمین شناسی ) خلیج.
۲. (زمین شناسی ) خلیج.
فرهنگ معین
(بِ یا بَ ) (اِمر. ) ۱ - جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد. ۲ - خلیج .
فرهنگ فارسی
شاخهای فرعی که از رود اصلی جدا شود و به آن بازنگردد یا براثر نهشت رود و مسدود شدن آبراهۀ اولیه ایجاد شود
شاخ آبه، نهرکوچک، جوی کوچک ازرودخانه یادریا
۱ - جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد . ۲ - خلیج .
۱ - جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد . ۲ - خلیج .
دانشنامه عمومی
شاخابه یا خلیج:شخاب یا شاخاب یا شاخابه معنای نفوذ و رخنه و گسترش شاخه آب دریا در خشکی. برعکس شبه جزیره که نفوذ خشکی در دریاست. جمله ی اقوامِ ایران را چو خـون شاخـابه پارس! خوانمش من این خلیجِ نیلگون شاخـابه پارس! دیگر آن نامِ وطن ! چون خون رنگینم به تـن ! هرگز از شاخـابه پارس ام!سر نپیچد در سخـن! نام آن شاخابه پارس از مـاد و پـارس! جان ایران در تنش با نام فارس ! شعر از:چامگو (نگارنده)
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{distributary} [زمین شناسی] شاخه ای فرعی که از رود اصلی جدا شود و به آن بازنگردد یا براثر نهشت رود و مسدود شدن آبراهۀ اولیه ایجاد شود
