معانی کلمه : شاتل
لغت نامه دهخدا
شاتل . [ ت ِ ] (اِخ ) ژان . (تولد در حدود سال 1575، وفات درسال 1594 م .)، مرد متعصبی که در صدد قتل هانری چهارم اندکی پس از ورود او به شهر پاریس برآمد. دست و پای او را به چهار اسب بسته بطرز فجیعی وی را کشتند.
فرهنگ عمید
دانهای بهاندازۀ باقلا، به رنگ سرخ یا سیاه که مصرف دارویی داشته و در هند میروید؛ روشنک.
فضاپیمایی بالدار برای بردن فضانوردان به ایستگاههای فضایی و بازگرداندن آنها که میتواند روی زمین بنشیند.
〈 شاتلِ فضایی: = شاتل٢
فرهنگ فارسی
ساطل، دانهای است به اندازه باقلاوبرنگ سرخ یاسیاه
مرد متعصبی که در صدد قتل هانری چهارم اندکی پس از ورود او به شهر پاریس بر آمد.
مرد متعصبی که در صدد قتل هانری چهارم اندکی پس از ورود او به شهر پاریس بر آمد.
