معانی کلمه : سیه گری
لغت نامه دهخدا
سیه گری. [ ی َه ْ گ َ ] ( حامص مرکب ) حیله گری. فریبگری :
کرده اند از سیه گری خلقی
با همه کس پلاس با ما هم.گرچه سپیدکاری است از همه روی کار تو
لیک قیامت است هم زلف تو در سیه گری.
کرده اند از سیه گری خلقی
با همه کس پلاس با ما هم.گرچه سپیدکاری است از همه روی کار تو
لیک قیامت است هم زلف تو در سیه گری.
فرهنگ فارسی
سیاه کردن
حیله گری . فریبگری
حیله گری . فریبگری
