معانی کلمه : سینه چاک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. رنج دیده، آزرده، ماتم زده، مصیب دیده.
۲. عاشق دل سوخته.
۲. عاشق دل سوخته.
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص مر. ) ۱ - کسی که سینة وی بر اثر ضربت چاک برداشته . ۲ - (کن . ) رنج دیده ، آزار کشیده . ۲ - مصیبت دیده . ۳ - دل - سوخته ، عاشق .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کسی که سینه وی بر اثر ضربت چاک برداشته . ۲ - رنج دیده آزار کشیده . ۳ - مصیبت دیده . ۴ - دلسوخته عاشق سینه چاک .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
لات
دلسوخته
یقهچاک، یخهباز
آزردهدل، دلآزرده
رنجدیده، مصیبتدیده
بسیار علاقهمند، واله
عاشق دلسوخته، سوختهدل
یقهباز، لات، نافرهیخته
آزردهدل، جریحهدار، خستهدل
