معانی کلمه : سین
لغت نامه دهخدا
سین . (اِخ ) نام شهر چین است و معرب آن صین باشد. (آنندراج ). رجوع به صین و چین شود.
سین . [ ی ِ ] (اِخ ) آسوان . از شهرهای مصر قدیم که امروز آن را آسوان نامند. (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
نام حرف «س».
فرهنگ معین
(اِ. ) پانزدهمین حرف از الفبای فارسی ، س .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آسوان از شهرهای مصر قدیم که امروز آنرا آسوان نامند .
( اسم ) ۱ - حرفی از الفبای فارسی و عربی . ۲ - رمز است برای [ سیمیا ] . ۳ - سید ( رسول ص )
دهی است از دهستان ایرد یموسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل .
( اسم ) ۱ - حرفی از الفبای فارسی و عربی . ۲ - رمز است برای [ سیمیا ] . ۳ - سید ( رسول ص )
دهی است از دهستان ایرد یموسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل .
دانشنامه عمومی
«هما» را «مرغ سعادت» میخوانند و در استورههای زرتشتی هم از آن با نام «سئنه» یا «سیمرغ» یاد شده است.
گویش مازنی
بغض – کینه
مرتعی در پرتاس لفور سوادکوه
/sin/ بغض – کینه & مرتعی در پرتاس لفور سوادکوه
