معانی کلمه : سیمی
لغت نامه دهخدا
سیمی . (ص نسبی ) منسوب و متعلق بسیم . (ناظم الاطباء). ساخته از سیم . || نقره گین . سیمین . (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به سیم ۱ - نقره یی سیمین از نقره ساخته . ۲ - آن چه از سیم سازند مفتولی .
مولانا سیمی از ولایت نیشابور بود و فضل بسیار داشت و در شعر و معما و انشائ اهل این فنون که در عصر او بودند او را مسلم میداشتند .
مولانا سیمی از ولایت نیشابور بود و فضل بسیار داشت و در شعر و معما و انشائ اهل این فنون که در عصر او بودند او را مسلم میداشتند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
wiry (صفت)
سفت، قابل انحناء، پرطاقت، سیمی
stringed (صفت)
سیمی، سیم دار
