معانی کلمه : سیلک
لغت نامه دهخدا
سیلک. [ ل َ / ل ُ ] ( اِ ) سیکک است که کرم گندم ضائعکن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کرمک گندمخوار. ( ناظم الاطباء ). اسم فارسی سوس الحبوب است که قمل الطعام نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). || زردی در غله زار. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به سیسک و سیکک شود.
فرهنگ عمید
حریر، ابریشم.
فرهنگ معین
[ انگ . ] (اِ. ) حریر، ابریشم .
فرهنگ فارسی
( اسم ) حریر ابریشم . توضیح احتراز از این کلمه بیگانه اولی است .
سیکک است که کرم گندم ضائع کن باشد
سیکک است که کرم گندم ضائع کن باشد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بره ی یک ساله
/silek/ بره ی یک ساله
مترادف و متضاد
۱. حریر، ابریشم
۲. ابریشمی، ابریشمین
