معانی کلمه : سید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عنوان هریک از اولاد حضرت رسول، از نسل امیرالمؤمنین علی و فاطمۀ زهرا: به نسبت از تو پیامبر بنازد ای سید / که از بقای نسب ذات توست حاصل او (خاقانی: ۹۱۷ ).
۲. [قدیمی] مهتر، سرور، بزرگ، آقا: نماند به عصیان کسی در گرو / که دارد چنین سیدی پیشرو (سعدی۲: ۱۴۹ ).
۳. (اسم ) [قدیمی] پیامبر اسلام: سزد گر به دورش بنازم چنان / که سید به دوران نوشیروان (سعدی۲: ۱۵۱ ).
۲. [قدیمی] مهتر، سرور، بزرگ، آقا: نماند به عصیان کسی در گرو / که دارد چنین سیدی پیشرو (سعدی۲: ۱۴۹ ).
۳. (اسم ) [قدیمی] پیامبر اسلام: سزد گر به دورش بنازم چنان / که سید به دوران نوشیروان (سعدی۲: ۱۵۱ ).
فرهنگ معین
(سَ یِّ ) [ ع . ] (ص . ) سرور، آقا، افرادی که نسب شان به پیغمبر (ص ) می رسد. ،~المرسلین سرور فرستادگان (خدا ) لقب محمد رسوالله (ص ). ،~ُالشُهَدا الف - سرور شهیدان . ب - لقب حمزه عموی پیامبر اسلام . ج - به ویژه لقب امام حسین (ع ) امام سوم شیعیان .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پیغمبرزاده
آقا، خواجه، رئیس، سرور، مهتر ≠ خلق
۱. آقا، خواجه، رئیس، سرور، مهتر
۲. پیغمبرزاده ≠ خلق
واژه نامه بختیاریکا
( سید * ) پرنده ای است
( ال ) ؛ پیشوندی مذهبی که تنها به بعضی از سادات یا خادمین امامزادگان اطلاق می گردد.
( ال ) ؛ پیشوندی مذهبی که تنها به بعضی از سادات یا خادمین امامزادگان اطلاق می گردد.
