معانی کلمه : سیاه کار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بدکار، گناهکار، فاسق.
۲. ظالم، ستمکار.
۲. ظالم، ستمکار.
فرهنگ معین
(ص . ) بدکار، ظالم .
فرهنگ فارسی
سیه کار:کنایه ا بدکار، گناهکار، فاسق، ستمکار
( صفت ) ۱ - آن که سیاه کند مسود . ۲ - بد کار فاسق . ۳ - ظالم ستمکار .
( صفت ) ۱ - آن که سیاه کند مسود . ۲ - بد کار فاسق . ۳ - ظالم ستمکار .
