کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سیاستگر | کلماتور
معانی کلمه : سیاستگر
تلفظ بین المللی :
/sˌijɑsˈatɡar/
تلفظ :
[s,ijAs'atgaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
سیاستگر خوش نشین
سیاستگاه
اندیس سیاستراگی
اندیس سیاسترگی
اندیس سیاسترگی1
اندیس سیاسترگی2
اندیس سیاسترگی3
اندیس مس کوه سیاسترگی
اندیس گرانیت کوه سیاسترگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگستان زبان و ادب
لغت نامه دهخدا
سیاستگر. [ سیا س َ گ َ ] ( ص مرکب ) سفاک. خونریز. ( آنندراج ). عقوبت دهنده. جلاد. ( ناظم الاطباء ) :
دید دو برنای چو سرو بلند
یافته ز آشوب گناهی گزند
تیغ برآورد سیاستگری
تا بهر آسیب رساند سری.
امیرخسرو ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
سفاک و خونریز عقوبت دهنده و جلاد
کسی که در حکومت یا یک تشکل سیاسی بهصورت حرفهای فعالیت میکند متـ . سیاستمدار
فرهنگستان زبان و ادب
{politician, politico} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] کسی که در حکومت یا یک تشکل سیاسی به صورت حرفه ای فعالیت می کند متـ . سیاستمدار
کلمات مرتبط
سیاستگر خوش نشین
سیاستگاه
اندیس سیاستراگی
اندیس سیاسترگی
اندیس سیاسترگی1
اندیس سیاسترگی2
اندیس سیاسترگی3
اندیس مس کوه سیاسترگی
اندیس گرانیت کوه سیاسترگی
نظرات