معانی کلمه : سپندان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خردل#NAME?
= خردل
فرهنگ معین
( ~ . ) (اِ. ) خردَل که طبیعت آن گرم است .
فرهنگ فارسی
خردل
( اسم ) ۱ - گیاهی است از تیره صلیبیان که به طور خودرو در مناطق مرطوب و کنار جویها در اکثر نقاط ایران میروید . گلهایش کوچک و زرد رنگ و میوه اش خورجینک است و محتوی یک یا دو دانه است خدل فارسی حرف السطوح خردل صحرایی . ۲ - تخم اسفند . یا سپندان خرد . تخم خردل . یا سپندان سرخ . تخم تره تیزک .
( اسم ) ۱ - گیاهی است از تیره صلیبیان که به طور خودرو در مناطق مرطوب و کنار جویها در اکثر نقاط ایران میروید . گلهایش کوچک و زرد رنگ و میوه اش خورجینک است و محتوی یک یا دو دانه است خدل فارسی حرف السطوح خردل صحرایی . ۲ - تخم اسفند . یا سپندان خرد . تخم خردل . یا سپندان سرخ . تخم تره تیزک .
دانشنامه عمومی
جاویدان؛ امشاسپندان در دین زرتشت:پاکان جاویدان.
فرهنگ اسم ها
اسم: سپندان (پسر) (فارسی)
معنی: خردل
معنی: خردل
مترادف و متضاد
۱. خردل
۲. اسفند، سپند، سپندین
۳. دانه اسفند
