سپنجی. [ س ِ پ َ ] ( ص نسبی ) خانه عاریتی. ( شرفنامه ). منزل یک شبه بود. ( لغت فرس اسدی ص 65 ) : ای عاشق دلسوز بدین جای سپنجی همچون شمن چینی بر صورت فرخار.رودکی.سپنجی سرائیست دنیای دون بسی چون تو میرفت غمگین برون.فردوسی.ببخش و بخور هرچه آید فرازبدین تاج و تخت سپنجی مناز.فردوسی.وز آن پس چو یعقوب فرزانه رای بشد زین سپنجی بدیگر سرای.شمسی ( یوسف و زلیخا ).به بیماری از این جای سپنجی چون شوی بیرون مخور ...
فرهنگ عمید
۱. عاریتی: سرای سپنجی نماند به کس / تو را نیکویی باد فریادرس (فردوسی: ۶/۲۷۵ ). ۲. ناپایدار.