Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سپری گشتن

تلفظ بین المللی : /sepˈari ɡˈaʃtan/ تلفظ :‌ [sep'aRi g'aStan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • گشت برف سُری
  • گشت برف سری
  • سپری
  • سپری شدن
  • سپری کردن
  • سپری گردیدن
  • سپری شده
  • سپری شد
  • دُم سپری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

سپری گشتن. [ س ِ پ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آخر شدن. تمام شدن. بپایان رسیدن :
با چنین خو که تو داری پسرا گر بمثل
صبر ایوب مرا بودی گشتی سپری.
فرخی.
رجوع به سپری گردیدن شود.

فرهنگ فارسی

آخر شدن تمام شدن بپایان رسیدن

کلمات مرتبط

  • گشت برف سُری
  • گشت برف سری
  • سپری
  • سپری شدن
  • سپری کردن
  • سپری گردیدن
  • سپری شده
  • سپری شد
  • دُم سپری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات