معانی کلمه : سپرنگ
لغت نامه دهخدا
سپرنگ. [ س ِ رَ ] ( اِخ ) مخفف اسپرنگ است :
میرفت و همی آمد بر من بگه صبح
چون پیک سبک از سپرنگی بسمرقند.رجوع به اسپرنگ شود.
میرفت و همی آمد بر من بگه صبح
چون پیک سبک از سپرنگی بسمرقند.رجوع به اسپرنگ شود.
فرهنگ فارسی
مخفف اسپرنگ است
