( سپر بر آب افکند••• ) سپر بر آب افکندن. [ س ِ پ َ ب َ اَ ک َ دَ] ( مص مرکب ) کنایه از زبون شدن و فروتنی کردن و تنزل و ترک ننگ و ناموس و عار نمودن. ( برهان ) ( رشیدی ). در جنگ نامردی کردن و عاجز شدن. ( غیاث ) : نصیب روز نگه داشتم دگر چه کنم فکند خواهم چون دیگران بر آب سپر.فرخی.از عشق لب لعل تو ای درّ خوشاب چون نیلوفر سپر فکندیم در آب.قاضی حمیدالدین.گر بطوفان میسپارد ور به ساحل میبرددل به دریا و سپ...