سوگند خوردن. [ س َ / سُو گ َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) سوگند یاد کردن. قسم خوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). حلف. ایلاء. ایتلاء. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : سوگند خورم بهرچه دارم ملکاکز عشق تو بگداخته ام چون کلکا.ابوالمؤید بلخی.من آنگاه سوگند اینان خورم کزین شهر من رخت برتر برم.ابوشکور.سوگند خورم کز تو برد حورا خوبی خوبیت عیان است چرا باید سوگند.عماره مروزی.همان نیز سهراب برگشته بخت که ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) قسم خوردن سوگند یاد کردن .
مترادف و متضاد
تحلیف
قسم خوردن، سوگند یاد کردن
۱. قسم خوردن، سوگند یاد کردن ۲. تحلیف
swear (فعل)فحش دادن، سوگند خوردن، قسم دادن، ناسزا گفتن، عهد کردنadjure (فعل)سوگند خوردن، قسم دادن، لابه کردن، تقاضا کردن، به اصرار تقاضا کردنoath (فعل)سوگند خوردن، قسم خوردن، عهد کردنvow (فعل)سوگند خوردن، عهد کردن...