معانی کلمه : سوگلی
لغت نامه دهخدا
سوگلی. [ س َ گ ُ ] ( ترکی ، ص مرکب ، اِ مرکب ) محبوب. معشوق. برگزیده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. محبوب، برگزیده، طرف توجه مخصوص.
۲. زن برگزیده و عزیز.
۲. زن برگزیده و عزیز.
فرهنگ معین
(سَ گُ ) [ تر. ] (ص مر. ) ۱ - محبوب ، عزیز دردانه . ۲ - محبوب ترین زن حرمسرا.
فرهنگ فارسی
برگزیده، محبوب، زن برگزیده وعزیز
( صفت ) ۱ - دردانه عزیز دردانه . ۲ - محبوبترین زن شخص . ۳ - معشوقه ای که مورد تعلق کلی باشد .
محبوب و معشوق و برگزیده
( صفت ) ۱ - دردانه عزیز دردانه . ۲ - محبوبترین زن شخص . ۳ - معشوقه ای که مورد تعلق کلی باشد .
محبوب و معشوق و برگزیده
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: سوگلی (دختر) (ترکی) (تلفظ: sogoli) (فارسی: سوگلی) (انگلیسی: sogoli)
معنی: مورد محبت و علاقه بسیار، محبوب
معنی: مورد محبت و علاقه بسیار، محبوب
مترادف و متضاد
برگزیده
محبوب، معشوق
عزیزدردانه، عزیزکرده
۱. برگزیده
۲. عزیزدردانه، عزیزکرده
۳. محبوب، معشوق
فرهنگ فارسی ساره
برگزیده
