معانی کلمه : سوپ
لغت نامه دهخدا
سوپ . (فرانسوی ، اِ) آش روان . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
خوراک آبدار که با آب گوشت، سبزیجات، هویج و امثال آن ها بپزند.
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ. ) نوعی آش رقیق که قبل از غذا خورده شود.
فرهنگ فارسی
آبگوشت، خوراک آبدارورقیق باگوشت وسبزی، شوربا
( اسم ) آب گوشت سبزی و حبوب آشی رقیق شبیه شوربا و آن شامل انواع متعدد است .
( اسم ) آب گوشت سبزی و حبوب آشی رقیق شبیه شوربا و آن شامل انواع متعدد است .
دانشنامه عمومی
رقیق شده ی حبوبات
مترادف و متضاد
آبگوشت، آش، شوربا
soup (اسم)
ابگوشت، سوپ، غذای مایع، اشامه
