معانی کلمه : سوسک
لغت نامه دهخدا
سوسک . [ س َ ] (اِ) تیهو و آن پرنده ای باشد شبیه به کبک لیکن کوچکتر از اوست . (برهان ) (از آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ).
فرهنگ عمید
حشرۀ کوچک با ل دار به رنگ سیاه یا سرخ یا قهوه ای و به انواع مختلف که چند هزار نوع از آن شناخته شده و بسیاری از آن ها از آفات کشتزار ها هستند.
فرهنگ معین
(اِ. ) حشره ای است از راستة قاب - بالان که بدنی کشیده و قهوه ای دارد و بال هایش نیز همرنگ بدنش می باشد. چند هزار نوع از آن شناخته شده و بسیاری از آن ها حامل نطفة میکروب های مختلف است . سپیرک و سپیرو نیز نامیده می شود.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
beetle (اسم)
سوسک
dor-beetle (اسم)
سوسک
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] سوسک یکی از حشرات می باشد که به مناسبت از آن در باب طهارت و اطعمه و اشربه نام بردهاند.
۱. ↑ النهایة، ص۵۷۷.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۵۵۳.
...
۱. ↑ النهایة، ص۵۷۷.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۵۵۳.
...
wikifeqh: سوسک
