سوزنی . [ زَ ] (ص نسبی ، اِ) نوعی از بساط و گستردنی که اقسام از ابریشم و ریسمان در آن دوزند. (آنندراج ). پارچه های گل دوزی شده را با جامه ای که با بخیه ٔ نکنده دوخته باشند. (از دیوان البسه ٔ نظام قاری ). || مسند کوچک . || صدر مجلس و محل جلوس مردمان بزرگ و باشأن . (ناظم الاطباء) : در زیر پا ز خار رهم فرش سوزنی بر فرق چتر ابر و به بر طیلسان برف . محمد سعید اشرف (از آنندراج ).|| قسمی قفل پیچ . (یادد...
فرهنگ عمید
تکه پارچه ای از مخمل، شال یا ترمه با حاشیه و ریشه که روی آن ابریشم دوزی یا گلابتون دوزی شده باشد و آن را زنان در رخت کن حمام زیر لباس های خود می گسترانند.
فرهنگ معین
(زَ ) (اِمر. ) پارچه ای از مخمل ، شال یا ترمه که سوزن کاری شده باشد.
فرهنگ فارسی
ویژگی بخش یا اندامی راست و ظریف و نوکتیز و سفت شبیه به سوزن در گیاهان
شمس الدین تاج الشعرا محمد بن علی سمرقندی شاعر ( ف. ۵۶۲ یا ۵۶۹ ه. ق . ). وی در ابتدای جوانی برای تحصیل علم ببخارا رفت و مدتی بتعلیم پرداخت و بقول عوفی بسبب تعلق خاطر بشاگرد سوزن گری باموختن آن صنعت مشغول شد . سوزنی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و فرزند او محمود و طمغاج خان مسعود بن حسن نیز از آل افراسیاب و سنجر واتس...
گویش مازنی
از مراتع واقع در تاویر کتول
/soozeni/ از مراتع واقع در تاویر کتول /soo zani/ نوعی شکار شبانه که نور چراغ اصلی ترین تمهید آن است
مترادف و متضاد
acerate(صفت)
سوزنی، تیرهء افرا، سوزنی شکل
فرهنگستان زبان و ادب
{acicular , needle-shaped} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی بخش یا اندامی راست و ظریف و نوک تیز و سفت شبیه به سوزن در گیاهان