معانی کلمه : سوری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سورچران#NAME?
۱. از مردم سوریه: ورزشکار سوری.
۲. تهیهشده در سوریه.
۳. (اسم، صفت نسبی) [قدیمی] = سریانی
۱. چیزی که به رنگ سرخ باشد؛ سرخرنگ: ◻︎ آمده نوروزماه با گل سوری به هم / بادۀ «سوری» بگیر، بر گل سوری بچم (منوچهری: ۷۰).
۲. چهارشنبهسوری.
۳. (زیستشناسی) گلسرخ: ◻︎ آمده نوروزماه با گل «سوری» به هم / بادۀ سوری بگیر، بر گل «سوری» بچم (منوچهری: ۷۰).
فرهنگ معین
(ص نسب .) نک سورچران .
1 - (اِ.)گل سرخ ، گل محمدی . 2 - شراب سرخ .
(ص نسب . ) نک سورچران .
فرهنگ فارسی
سرخ رنگ، گل سرخ، گل محمدی، می سوری:شراب
( اسم ) گل محمدی .
سیف الدین سوری برادر ملک قطب الدین و سلطان علائ الدین غوری از سلاطین غور است که جانشین برادر خود ملک فخر الدین شد
دانشنامه عمومی
سوری:soori تلفظش مثل قوری. در بندرعباس، به نوعی زنبور به رنگ زرد و بال قهوه ای می گویند که نیش دردناکی دارد و در تابستان بر روی شاخه درخت لانه می بندد که خانه ای است از جنس موم و رو به زمین و دارای شبکه هایی مثل لانه زنبور عسل.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: suri) (در قدیم) (در گیاهی) گل سرخ ؛ (به مجاز) سرخ رنگ .
معنی: گل سرخ، گل محمدی، شادی و خرمی، ( به مجاز ) سرخ رنگ
مترادف و متضاد
اهل سوریه
منسوب به سور
گلسرخ، گلمحمدی
بزمی، بزمرو، سورچران، مدعو به عروسی
۱. گلسرخ، گلمحمدی
۲. منسوب به سور
۳. بزمی، بزمرو، سورچران، مدعو به عروسی
۴. اهل سوریه
