سور. (اِخ ) بعضی از افغانان که به این لقب مشهورند. (برهان ).قومی از افغانان به این اسم مشهورند. (جهانگیری ).
سور. [ س َ ] (ع مص ) اثر کردن شراب . (دهار) (از منتهی الارب ). || بدیوار برشدن . (المصادر زوزنی ) (دهار). بر دیوار برآمدن . (منتهی الارب ). || حمله آوردن شیر بسوی مردم . (دهار) (المصادر زوزنی ) .
سوره#NAME?
بارۀ شهر؛ دیوار دور شهر.
درختی پیوسته سبز، از ردۀ مخروطیان، دارای برگهای فلسی و میوۀ کوچک سرخرنگ که چوب آن نیز سرخرنگ است و در مبلسازی به کار میرود.
(سُ وَ) [ ع . ] (اِ.) جِ سوره .
[ په . ] (اِ.) 1 - جشن ، ضیافت . 2 - عروسی .
[ ع . ] (اِ.) دیوار گرداگرد شهر. ج . اسوار و سیران .
(سُ) [ ع . سؤر ] (اِ.) پس ماندة طعام و شراب . (?(سور (ص .) = سول : اسب و استر و خری که خط سیاهی از کاکل تا دمش کشیده باشد.
۱سرو ۲سبز
صبر شکیبایی
جشن و میهمانی – سور
مقاوم – محکم – استوار
۱کسی که موی سر،ابروان و مژگانش مایل به سفید باشد ۲بور متمایل ...
شور
(تلفظ: sur) (در گیاهی) درختی همیشه سبز از خانوادهی سرو با برگهای سوزنی ، پوست قرمز و تنهی خمرهای شکل ؛ (اسم مصدر) خوشی و شادمانی ، سُرور. ]این واژه با کلمهی سُوَر جمع سوره (سورههای قرآن) هم نویسه است[.
شور
جدی، سختگیر
بزم، جشن، عروسی، عیش ≠ اپراتورهای منطقی (همه، بعضی و )
۱. بزم، جشن، عروسی، عیش ≠ عزا، ماتم
۲. میهمانی، ولیمه
۳. ختنهسوران
۴. عروسی
۵. بارو، باره، حصار
۶. اسب سرخرنگ
۷. سول
۸. پاسور
۹. بردنورق
۱۰. اپراتورهای منطقی (همه، بعضی و )