معانی کلمه : سنگینی
لغت نامه دهخدا
سنگینی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) ثقل. گرانی. وزن و گرانی. ثقالت. ضد سبکی. || آهستگی. وقار. || جمود. || صلابت. || کابوس. || اشتداد. || ناخوشی. || ناپسندی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. سنگین بودن.
۲. گرانی، ثقل.
۳. [مجاز] وقار، متانت.
۲. گرانی، ثقل.
۳. [مجاز] وقار، متانت.
فرهنگ فارسی
سنگین بودن گرانی وزن ثقل . یا سنگنی گوش . ثقل سامعه کری .
گویش مازنی
/sangini/
مترادف و متضاد
ثقل، گرانی، وزن ≠ سبکی
۱. ثقل، گرانی، وزن ≠ سبکی
۲. متانت، وقار ≠ جلفی، سبکی
۳. دشواری، تحملناپذیری
۴. فشردگی
۵. غلظت
۶. دیرهضمی، بدگواری
۷. تلخی، ناروایی
۸. گرانی، پرهزینگی
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] سنگینی به معنی سنگین بودن است که از آن در باب طهارت و صلات سخن گفته اند.
سنگین بودن را سنگینی می گویند.
سنگینی در باب طهارت
← استحباب سنگینی در تخلی
← سنگینی اعضای هفت گانه در سجده
...
سنگین بودن را سنگینی می گویند.
سنگینی در باب طهارت
← استحباب سنگینی در تخلی
← سنگینی اعضای هفت گانه در سجده
...
wikifeqh: سنگینی
