سند. [ س ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است به اندلس . (منتهی الارب ).
سند. [ س َ ن َ ] (ع مص ) منسوب شدن بچیزی پشت به پشت . (غیاث ) (آنندراج ). || نسبت کردن چیزی را بچیزی . (غیاث ).
۱. چیزی که به آن اعتماد کنند.
۲. (حقوق) نوشتهای که وام یا طلب کسی را معین سازد یا مطلبی را ثابت کند.
بچهای که از سر راه بردارند؛ کسی که پدر و مادرش معلوم نباشد؛ حرامزاده: ◻︎ ای سند چو استر چه نشینی تو بر استر / چون خویشتنی را نکند مرد مسخر (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۲۷).
(س ) (اِ.) بچه ای که از سر راه بردارند، حرامزاده .
(سَ نَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - چیزی که به آن اعتماد کنند. 2 - نوشته ، مدرک ؛ ج . اسناد.
هرنوع دبیزهای که وجه حقوقی یا تاریخی یا سازمانی آن غالب باشد
سِنْد (send) در گویش گنابادی یعنی حرامزاده ، ولد زنا ، کودکان متولد از رابطه خارج از چهارچوب زناشویی رسمی در آیین گبری را میگفته اند.
سن و سال
صفت
نمودار
بچهنامشروع
بهانه، دستاویز، مستمسک
حجت، معیار، ملاک، مناط
برگه، بنچاق، قباله، قواله، قولنامه، مدرک
حرامزاده، سندره، زنازاده، روسپی زاده، ولدالزنا، ناپاکزاده
۱. حرامزاده، سندره، زنازاده، روسپی زاده، ولدالزنا، ناپاکزاده
۲. بچهنامشروع
دستک