معانی کلمه : سنجیدگی
لغت نامه دهخدا
سنجیدگی. [ س َ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی سنجیده. || پختگی. || وزنة. ( منتهی الارب ). رجوع به سنجیده و سنجیدن شود.
فرهنگ عمید
۱. سنجیده بودن.
۲. آزمودگی.
۲. آزمودگی.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی سنجیده . یا پختگی
مترادف و متضاد
متانت، وقار ≠ ناسنجیدگی
۱. متانت، وقار ≠ ناسنجیدگی
۲. دانایی، فهمیدگی ≠ ناسنجیدگی
