معانی کلمه : سنجابی
لغت نامه دهخدا
روغن مغز تو که سیمابی است
سرو بدین فندق سنجابی است .
چو شد دوران سنجابی و شق دوز
سمور شب نهفت از قاقم روز.
فرهنگ عمید
به رنگ سنجاب.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
russet (صفت)
زبر، خرمایی، سنجابی
