معانی کلمه : سنج
لغت نامه دهخدا
سنج . [ س ِ ن َ ] (اِ) نمک . (الفاظ الادویه ).
سنج . [ ] (اِ) سنگی سخت سیاه است و براق و زودشکن در هند باشد. (نزهة القلوب ).
سنج . [ س ُ ] (اِ) کفل و سرین مردم و حیوانات . (برهان ). سرین مردم . (فرهنگ رشیدی ) (ادات الفضلاء).
فرهنگ عمید
۱. = سنجیدن
۲. سنجنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): سخنسنج، نکتهسنج، زلزلهسنج، گرماسنج.
از آلات موسیقی و آن دو صفحۀ برنجی مدور و محدب است که با دست بر هم کوبیده میشود. در ارکسترهای سمفونیک یکی از سازهای کوبی اصلی است و به طریقههای مختلف نواخته میشود.
فرهنگ معین
(سَ) (اِ.) وزن ، کیل .
(س یا سَ) (اِ.) یکی از آلات موسیقی و آن دو صفحة مدور فلزی است که با دست به هم کوفته می شود.
(سَ ) (اِ. ) وزن ، کیل .
(س یا سَ ) (اِ. ) یکی از آلات موسیقی و آن دو صفحة مدور فلزی است که با دست به هم کوفته می شود.
(س یا سَ ) (اِ. ) یکی از آلات موسیقی و آن دو صفحة مدور فلزی است که با دست به هم کوفته می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) اکسید ملحی سرب یعنی مخلوطی است از پر اکسید سرب و اکسید دو ظرفیتی سرب که دارای رنگ قرمزخوشرنگی است و در نقاشی مورد استفاده قرارگیرد سالیقون ساریقون آذرگون .
دهی است جزئ دهستان برغان بخش کرج شهرستان تهران .
دهی است جزئ دهستان برغان بخش کرج شهرستان تهران .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سنجه، کیل، وزن، وزنه
chime (اسم)
سنج، ترتیب زنگهای موسیقی، ناقوس رابصدا دراوردن
cymbal (اسم)
سنج
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{cymbals/ cymbal} [موسیقی] سازی از خانوادۀ خودصداها، معمولاً بدون امکان تولید بسامدهای معین و اغلب متشکل از یک جفت صفحۀ فلزی بشقابی که در مرکز برآمدگی دارد
متـ . جفت سِنج clash cymbals
