معانی کلمه : سنبیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سفتن، سوراخ کردن.
فرهنگ معین
(سُ دَ ) (مص م . ) = سنبانیدن : ۱ - سوراخ کردن . ۲ - کاویدن .
فرهنگ فارسی
سفتن، سوراخ کردن، کاویدن، سوراخ کننده
( مصدر ) ۱ - سوراخ کردن سفتن . ۲ - کاویدن کاهش کردن .
( مصدر ) ۱ - سوراخ کردن سفتن . ۲ - کاویدن کاهش کردن .
مترادف و متضاد
perforate (فعل)
سوراخ کردن، سفتن، ایجاد سوراخ کردن، سنبیدن، منگنه کردن، رسوخ کردن
