معانی کلمه : سنبات
لغت نامه دهخدا
سنبات . [ سِم ْ ](ع ص ) مرد بسیار شر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سنبات . [ سُم ْ / سَم ْ ] (ع اِمص ) بدخلقی مع زودرنجی و زودخشمی . (منتهی الارب ). بدخلقی و زودرنجی و زودخشمی . (ناظم الاطباء). || (اِ) سَنبات . کون . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. نمود و هیکل.
۲. هر چیزی که ظاهر فریبنده داشته باشد.
۲. هر چیزی که ظاهر فریبنده داشته باشد.
