معانی کلمه : سمور
لغت نامه دهخدا
سمور. [ س َم ْ مو ] (معرب ، اِ) معرب سَمور. رجوع به سمور شود.
سمور. [ س َ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ تیزرو. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
پستانداری گوشتخوار با بدنی باریک و کشیده، پاهای کوتاه، پوست نرم و لطیف و به رنگ سرخ مایل به سیاه یا خاکستری که آن را برای پوستش شکار میکنند.
〈 سمور آبی: (زیستشناسی) = بیدستر
فرهنگ معین
(سَ ) [ په . ] (اِ. ) پستانداری است گوشت خوار کوچک تر از روباه با بدنی باریک و کشیده ، پوستش نرم و لطیف و گرانبهاست .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نوعی گیاه صحرایی که دام ها پس از خوردن آن دچار بی حسی و منگی ...
/samoor/ نوعی گیاه صحرایی که دام ها پس از خوردن آن دچار بی حسی و منگی شوند
گویش اصفهانی
تکیه ای: semura
طاری: samur
طامه ای: semula / sumula
طرقی: samür
کشه ای: samur
نطنزی: ---------
مترادف و متضاد
sable (اسم)
رنگ سیاه، سمور، لباس سیاه
marten (اسم)
دله، سمور
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
ریسُم
