معانی کلمه : سمعک
لغت نامه دهخدا
سمعک. [ س َ ع َ ] ( اِ مصغر ) آلتی که گران گوشان در گوش نهند شنیدن را. ( یادداشت مؤلف ). آلتی که برای شنیدن آوازها در گوش سنگین متداول است. ( یادداشت مؤلف ). آلتی که کسانی که گوششان سنگین است در گوش گذارند تا اصوات را بهتر بشنوند. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
وسیله ای برای تقویت امواج صوتی که برای بهتر شنیدن در گوش گذاشته می شود.
فرهنگ معین
(سَ عَ ) [ ع - فا. ] (اِمصغ . ) وسیله ای برای تقویت شنوایی . کسانی که گوششان سنگین است آن را در گوش گذارند تا اصوات را بهتر بشنوند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
افزارهای الکترونیکی برای تقویت صدا و ارسال آن به گوش شامل صدابَر و تقویتکننده و ریزبلندگو (receiver) متـ . شنیدیار hearing instrument شنیدافزار hearing device, HD
آلتی که امواج صوتی راتقویت کند
( اسم ) آلتی که کسانی که گوششان سنگین است در گوش گذارند تا اصوات را بهتر بشنوند .
آلتی که کران گوشان در گوش نهند شنیدن را .
( اسم ) آلتی که کسانی که گوششان سنگین است در گوش گذارند تا اصوات را بهتر بشنوند .
آلتی که کران گوشان در گوش نهند شنیدن را .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
acoustic (اسم)
سمعک
earphone (اسم)
سمعک، گوشی تلفن، بلندگوی گوشی
فرهنگ فارسی ساره
گوش افزار
فرهنگستان زبان و ادب
{hearing aid, HA} [شنوایی شناسی] افزاره ای الکترونیکی برای تقویت صدا و ارسال آن به گوش شامل صدابَر و تقویت کننده و ریزبلندگو (receiver )
متـ . شنیدیار hearing instrument
شنیدافزار hearing device, HD
