معانی کلمه : سماع کردن
لغت نامه دهخدا
سماع کردن. [ س َک َ دَ ] ( مص مرکب ) پایکوبی و رقص کردن :
از سحر حلال او ظریفان
کردند سماع با حریفان.بلبل سماع بر گل بستان همی کند
من بر گل شقایق رخسار میکنم.
از سحر حلال او ظریفان
کردند سماع با حریفان.بلبل سماع بر گل بستان همی کند
من بر گل شقایق رخسار میکنم.
فرهنگ فارسی
پایکوبی و رقص کردن
