معانی کلمه : سماجت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سِمِج شدن.
۲. [قدیمی] زشت شدن، زشتی.
۳. بی شرمی.
۲. [قدیمی] زشت شدن، زشتی.
۳. بی شرمی.
فرهنگ معین
(سَ جَ ) [ ع . سماجة ] ۱ - (مص ل . ) زشت شدن . ۲ - (اِمص . ) زشتی ، بی شرمی . ۳ - در فارسی : پافشاری ، یکدندگی .
فرهنگ فارسی
سمج شدن، زشت شدن، زشتی، بی شرمی
۱ - ( مصدر ) زشت گردیدن . ۲ - ( اسم ) زشتی عیبناکی . ۳ - بیشرمی . توضیح در تداول به کسر اول تلفظ شود .
نا زیبا شدن یا زشتی و عیب ناکی
۱ - ( مصدر ) زشت گردیدن . ۲ - ( اسم ) زشتی عیبناکی . ۳ - بیشرمی . توضیح در تداول به کسر اول تلفظ شود .
نا زیبا شدن یا زشتی و عیب ناکی
مترادف و متضاد
زشتی، بیشرمی
ابرام، اصرار، پافشاری، پیله، تاکید
۱. ابرام، اصرار، پافشاری، پیله، تاکید
۲. زشتی، بیشرمی
