سلک . [ س ِ ل َ ] (اِ) حبوبات از قبیل : عدس و نخود و ماش و لوبیا و جز آن . (ناظم الاطباء).
سلک . [ س ُ ل َ ] (ع اِ) کبک بچه خواه کبک دری باشد و خواه غیر آن . (برهان ). کبک بچه . (دهار)(جهانگیری ). کبک بچه یا بچه ٔ سنگخوار. (آنندراج ).
ناودان؛ آبراهه.
۱. رشتهای که چیزی به آن بکشند مثل رشتۀ مروارید؛ رشته؛ نخ؛ سیم.
۲. [مجاز] گروه؛ صنف.
(س یا سَ) (اِ.) آبراهه ، ناودان .
(سُ لَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - کبک بچة نر. 2 - بچة سنگ خوار.
(سَ) [ ع . ] (مص م .)1 - در کشیدن چیزی در چیزی . 2 - ملازم شدن با چیزی .
(س ) [ ع . ] (اِ.) 1 - نخ ، رشته ای که چیزی را بدان بکشند. 2 - صف ، رده .
۱گوسفند لاغر ۲گوسفند نر یک ساله
راه، طریق
رده، صف، قطار
آبراهه، ناودان
حلقه، زمره، گروه
رشته، ریسمان، نخ
طریقه، روش، شیوه
۱. راه، طریق
۲. حلقه، زمره، گروه
۳. رشته، ریسمان، نخ
۴. رده، صف، قطار
۵. طریقه، روش، شیوه
۶. آبراهه، ناودان