معانی کلمه : سلات
لغت نامه دهخدا
سلات. [ س َ ] ( اِخ ) نام سازنده ای بود. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( ع اِ ) کاسه لیس. ( برهان ) ( مهذب الاسماء ) ( جهانگیری ).
گویش مازنی
سرباز روس – سالدات
از توابع چهاردانگه ی هزار جریب ساری
/selaat/ از توابع چهاردانگه ی هزارجریب ساری & سرباز روس – سالدات
واژه نامه بختیاریکا
سَهم و سلات؛ تهدید
