معانی کلمه : سل
لغت نامه دهخدا
سل . [ س َل ل ] (ع ص ) مرد دندان ریخته . رجل سل . || (اِ) خنوری که در وی طعام و جز آن نهند. ج ، سلال . || (مص ) برکشیدن شمشیر از غلاف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب )(آنندراج ). برکشیدن شمشیر و جز آن . (المصادر زوزنی )(تاج المصادر بیهقی ). کشیدن شمشیر. (دهار). || باصطلاح اطباء بریدن رگ را گویند. (آنندراج ).
فرهنگ عمید
سیاهال#NAME?
پنجمین نت از نتهای هفتگانۀ موسیقی.
درآوردن چیزی از چیز دیگر مانند درآوردن شمشیر از غلاف؛ برکشیدن؛ بیرون آوردن.
۱. تختهای که روی آب بیندازند و از بالای آن عبور کنند؛ پل چوبی.
۲. قایق؛ کشتی.
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) 1 - پُل چوبی . 2 - قایق .
( ~ .) [ ع . ] (ص .) مرد دندان ریخته .
(سُ) [ فر. ] (اِ.) پنجمین نُت از نُت های هفتگانة موسیقی .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) ظرفی که در روی طعام و جز آن نهند؛ ج . سلال .
( ~ .) [ هند. ] (اِ.) = سیل . شل : سلاحی است مانند زوبین هندوان را.
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) 1 - آن چه بیرون کشیده شود از چیزی . 2 - نطفه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی از مواضع اجسام کلوئیدی سل است و آن حالتی است که ذرات کلوئیدی کاملا در مایع حلال پراکنده شده .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
تلخی اندک – کمی تلخ
۱سیل ۲بیماری سل ۳سرشت طبع
۱مزه ای مثل مزه ی گردوی فاسد شده ۲تالاب کوچک
گویش اصفهانی
تکیه ای: sel
طاری: sel
طامه ای: sel
طرقی: sel
کشه ای: sel
نطنزی: sel
مترادف و متضاد
نطفه
تب لازم
۱. تب لازم
۲. نطفه
