معانی کلمه : سقی
لغت نامه دهخدا
سقی . [ س َ قی ی ] (ع اِ) ابر بزرگ قطره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). میغ بزرگ قطره . (مهذب الاسماء). || گیاه بردی . || خرمابن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
آب دادن، به کسی آب دادن برای آشامیدن.
فرهنگ فارسی
ده از دهستان زبید بخش جویمند حومه شهرستان گناباد .
