معانی کلمه : سقف
لغت نامه دهخدا
سقف . [ س ُ ق ُ] (ع اِ) ج ِ سقف . رجوع به سقف شود. (منتهی الارب ).
سقف . [ س َ ق َ ] (ع مص ) دراز شدن و کوژ شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِمص ) درازی با کژی . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. بالاترین سطح داخلی هر فضای سرپوشیده: سقف خودرو، سقف اتاق.
۲. بالاترین میزان هرچیز: سقف درآمد.
۳. [قدیمی، مجاز] = آسمان
* سقف لاجورد: [قدیمی، مجاز] آسمان.
* سقف مینا: [قدیمی، مجاز] آسمان.
* سقف دهان: (زیست شناسی ) = کام۲
۲. بالاترین میزان هرچیز: سقف درآمد.
۳. [قدیمی، مجاز] = آسمان
* سقف لاجورد: [قدیمی، مجاز] آسمان.
* سقف مینا: [قدیمی، مجاز] آسمان.
* سقف دهان: (زیست شناسی ) = کام۲
فرهنگ فارسی
پوشش روی خانه، بام، آنچه باچوب وتیر آهن سازند
( اسم ) اسقف سکوبا .
مخفف اسقف است که قاضی ترسایان و حاکم و مهتر ایشان باشد .
( اسم ) اسقف سکوبا .
مخفف اسقف است که قاضی ترسایان و حاکم و مهتر ایشان باشد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بام، اشکوب، پوشش، رویه، سمک ≠ کف
۱. بام، اشکوب، پوشش، رویه، سمک ≠ کف
۲. رواق، طاق
۳. عرش ≠ فرش
۴. بالاترین حد، نقطه اوج
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
آسمانه
واژه نامه بختیاریکا
چِگار
فرهنگستان زبان و ادب
{ceiling} [حمل ونقل هوایی، علوم جَوّ] [حمل ونقل هوایی] بیشترین ارتفاع فشاریِ قابل دستیابی هواپیما
[علوم جَوّ] ارتفاع پایین ترین لایۀ ابر یا هر پدیدۀ جوّیِ مانع دید
{roof, top} [قطعات و مجموعه های خودرو] بخش بالایی اتاق خودرو که بر روی ستون های سه گانه قرار دارد
{roof, top} [قطعات و مجموعه های خودرو] بخش بالایی اتاق خودرو که بر روی ستون های سه گانه قرار دارد
