معانی کلمه : سفیدکار
فرهنگ عمید
۱. کسی که چیزی را سفید کند.
۲. = سفیدگر
۳. (صفت ) [مقابلِ سیه کار] [مجاز] نیکوکار، صالح، درستکار.
۲. = سفیدگر
۳. (صفت ) [مقابلِ سیه کار] [مجاز] نیکوکار، صالح، درستکار.
گویش مازنی
۱یکی از مراحل آماده سازی شالی زار به هنگام تراش بدنه ی کرت ...
/sefid kaar/ یکی از مراحل آماده سازی شالی زار به هنگام تراش بدنه ی کرت - سفید کردن دیوار خانه ها
