کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سفید-کرده | کلماتور
معانی کلمه : سفید کرده
تلفظ بین المللی :
/sˈefid kˈardeː/
تلفظ :
[s'efid k'aRde:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سفید کردن
سپید کرده
با اهک کاری سفید کردن
با گل سفید پاک کردن
با گچ سفید کردن
سفید پوست کردن
سفید کاری کردن
علا مت سفید کردن
سیاه و سفید فرق کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سفیدکرده. [ س َ / س ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برنگ سفید درآورده. رجوع به سفید کردن شود. || بو داده شده. پوست بازگرفته : بگیرند مغز بادام شیرین سفیدکرده نیم من ، مغز دانه زردآلوی تلخ سفیدکرده ده استار و کنجد سفیدکرده. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
برنگ سفید در آورده یا بو داده شده
کلمات مرتبط
سفید کردن
سپید کرده
با اهک کاری سفید کردن
با گل سفید پاک کردن
با گچ سفید کردن
سفید پوست کردن
سفید کاری کردن
علا مت سفید کردن
سیاه و سفید فرق کردن
نظرات