سفال . [ س ِ] (ع مص ) تنگ خوی گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سفال . [ س َ ] (ع مص ) پست و فرود شدن . || پیر گردیدن . || (اِمص ) ضد علو. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
پست شدن؛ کمقدر شدن؛ فرومایگی و پستی.
۱. ظرف گلی که در کوره پخته شده باشد، مانند کاسه، کوزه، و امثال آنها.
۲. [قدیمی] پوست دانه از قبیل پوست پسته، فندق، گردو، و بادام: ◻︎ تو مغز میوۀ خوش و شیرین همیخوری / وایشان سفال بیمزه و برگ میچرند (ناصرخسرو: ۴۲۶).
(سُ) (اِ.) پوست گردو، پسته ، بادام ، فندق و پوست انار خشک .
(سُ یا س ) (اِ.) 1 - گل پخته . 2 - هرچیز که از گل ساخته باشند.
(سَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پست شدن ، بی قدر گشتن . 2 - (اِمص .) پستی ، دنائت .
پیشانی
۱ساقه ی خشک برنج ۲سفال
پیشانی
تکیه ای: geli
طاری: sufâl
طامه ای: sofâl/ geli
طرقی: söfâl/geli/kâši
کشه ای: sofâl
نطنزی: geli
سوفالی
پیشانی
پوست (پسته، گردو، بادام)
ظرف گلی، کوزه، خزف، گل پخته
۱. ظرف گلی، کوزه، خزف، گل پخته
۲. سوفالی
۳. پوست (پسته، گردو، بادام)