معانی کلمه : سغدی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مربوط به سُغد.
۲. از مردم سُغد.
۳. (اسم ) زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که اکنون تقریباً از میان رفته است: بریشم نوازان سغدی سرود / به گردون برآورده آواز رود (نظامی۵: ۹۵۱ ).
۲. از مردم سُغد.
۳. (اسم ) زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که اکنون تقریباً از میان رفته است: بریشم نوازان سغدی سرود / به گردون برآورده آواز رود (نظامی۵: ۹۵۱ ).
فرهنگ معین
(سُ ) (ص نسب . ) منسوب به سغد.
فرهنگ فارسی
یا خط سغدی . خطی است که زبان سغدی را بدان مینوشتند و آن مقتبس است از خط آرامی و در آن هزوارش بکار میرود اما عده این هزوارشها اندک است . همه آثار بودایی سغدی و همچنین آثار غیر دینی و روایت سغدی کتیبه (( قربلگسون ) ) در مغولستان ( متعلق بقرن سوم هجری و بسه خط چینی و اویغوری و سغدی ) بدین خط است .
( صفت ) منسوب به سغد ۱ - از مردم سغد . ۲ - زبان مردم سغد .
( صفت ) منسوب به سغد ۱ - از مردم سغد . ۲ - زبان مردم سغد .
