کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سرگوشی | کلماتور
معانی کلمه : سرگوشی
تلفظ بین المللی :
/sarɡˈuːʃi/
تلفظ :
[saRg'u:Si]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سرگوشی گفتن
رباط سرپوشیده
سروشی پایه
سرپوشی
سرپوشیده
سرگوش گرفتن
سر گوشی گفتن
سرخوشی
سرخوشی آور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سرگوشی. [ س َ ] ( اِ مرکب ) در گوش کسی آهسته سخن گفتن. ( آنندراج ) ( غیاث ). نجوی :
تا دگر بر سرم چه می آرد
زلف او باز گرم سرگوشی است.
عنایت خان آشنا ( از آنندراج ).
- سرگوشی کردن ؛ نجوی کردن. به خفی رازی گفتن.
فرهنگ عمید
سخن گفتن بهصورت آهسته؛ درگوشی.
〈 سرگوشی کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] آهسته و بیخ گوش با کسی سخن گفتن.
سخن گفتن به صورت آهسته، درگوشی.
* سرگوشی کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] آهسته و بیخ گوش با کسی سخن گفتن.
فرهنگ فارسی
درگوشی، سخنی که آهسته بیخ گوش کسی بگویند
در گوش کسی آهسته سخن گفتن
کلمات مرتبط
سرگوشی گفتن
رباط سرپوشیده
سروشی پایه
سرپوشی
سرپوشیده
سرگوش گرفتن
سر گوشی گفتن
سرخوشی
سرخوشی آور
نظرات