کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سرگردان-بودن | کلماتور
معنی کلمه : سرگردان بودن
تلفظ بین المللی :
/sarɡˈardɑn bˈuːdan/
تلفظ :
[saRg'aRdAn b'u:dan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
سرگردان
سرگردان شدن
سرگردان بر روی امواج دریا
سرگردان کردن
سرگردان محوطه باستانی
سرگردان بر فراز دریای مه
سرگردان در بالای دریایی از مه
سرگردان یخبندانی
رأی دهندۀ سرگردان
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
moon (فعل)سرگردان بودن، دیوانه کردن، بیهوده وقت گذراندن، پرسه زدن، اواره بودن، ماه زده شدنstray (فعل)سرگردان بودن، منحرف شدن، سرگردان شدن، گمراه شدن، اواره کردنbecome helpless (فعل)سرگردان بودنwander (فعل)سرگردان بودن، منحرف شدن، اواره بودنperegrinate (فعل)سرگردان بودن، سفر کردن، به زیارت رفتنtraipse (فعل)سرگردان بودن، هرزه گردی کردن، ول گشتن...
کلمات مرتبط
سرگردان
سرگردان شدن
سرگردان بر روی امواج دریا
سرگردان کردن
سرگردان محوطه باستانی
سرگردان بر فراز دریای مه
سرگردان در بالای دریایی از مه
سرگردان یخبندانی
رأی دهندۀ سرگردان
نظرات