سرچین. [ س َ ] ( ن مف مرکب ) خلاصه و برگزیده. ( آنندراج ). زبده و برگزیده و دست چین. ( غیاث ) :
هر یکی صدهزار قصه بکر
گل سرچین کلک غنچه فکر.
زلالی ( از آنندراج ).
بسکه دارد در پریشانی نزاکت کاکلش
هر کجا آشفتگی را دید سرچین میکند.
مفید بلخی ( از آنندراج ).