معانی کلمه : سرپل
لغت نامه دهخدا
سرپل . [ س َ پ ُ ] (اِخ ) نام شهرکی است نزدیک سمرقند بر کنار آب . (المعجم ). نام ناحیتی است نزدیک قرشی . (یادداشت مؤلف ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
منطقهای با فاصلۀ نسبتاً زیاد از کنارۀ رود در اراضی دشمن یا دشمن بالقوه که پس از تسخیر، عبور سربازان و تجهیزات را تسهیل میکند و نیز نقش پایگاهی را دارد که از آنجا میتوان عملیات آفندی را تداوم بخشید یا از اراضی کلیدی در پشت سر حفاظت کرد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
چوبی در کارگاه پارچه بافی سنتی
/sar pel/ چوبی در کارگاه پارچه بافی سنتی
واژه نامه بختیاریکا
( سر پَل (سر پَر) ) حد؛ همسایه؛ مرز
فرهنگستان زبان و ادب
{bridgehead, BH} [علوم نظامی] منطقه ای با فاصلۀ نسبتاً زیاد از کنارۀ رود در اراضی دشمن یا دشمن بالقوه که پس از تسخیر، عبور سربازان و تجهیزات را تسهیل می کند و نیز نقش پایگاهی را دارد که از آنجا می توان عملیات آفندی را تداوم بخشید یا از اراضی کلیدی در پشت سر حفاظت کر...
