معانی کلمه : سروقت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سراغ؛ پرسش؛ جستجو.
۲. جایگاه؛ مقام.
〈 سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
۱. سراغ، پرسش، جستجو.
۲. جایگاه، مقام.
* سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
۲. جایگاه، مقام.
* سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
فرهنگ معین
(سَ وَ ) [ فا - ع . ] (اِ. ) ۱ - سراغ ، پرسش ، جستجو. ۲ - جایگاه ، مقام . ،~کسی رفتن به سراغ وی رفتن .
فرهنگ فارسی
یا سر وقت کسی رفتن . به سراغ وی رفتن .
مترادف و متضاد
۱. سراغ، پرسش
۲. جستوجو، جستجو
۳. دیدار
۴. مقام، جایگاه
فرهنگ فارسی ساره
به هنگام
واژه نامه بختیاریکا
بِه گَه
