Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سرنج

تلفظ بین المللی : /sˈarandʒ/ تلفظ :‌ [s'aRandZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • درنجه سرنجه
  • سِرنجَه
  • سرنجه
  • اسلام اباد سرنجلی
  • پناهگاه صخره ای سرنجی
  • تپه سرنجه 2
  • تپه سرنجه زازرم علیا
  • تپه چال سرنجه 1
  • تپه چال سرنجه 2
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

سرنج . [ س َ رَ ] (اِ) دوایی است که آن را سیلقون (سلیقون ) گویند و در جراحات به کار آید و نفع دهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

سرنج . [ س ِ رِ ] (اِ) سنج و آن دو پاره ٔ روی تنک باشد مانند طبق بی کناره و بر پشت آن قبه ای سازند و بندی بر آن تعبیه کنند و بر دست گرفته بر یکدیگر زنند تا بصدا درآید و بیشتر با نقاره و دهل و امثال آن نوازند. (برهان ) (جهانگیری ). و...

فرهنگ عمید

گردی سمّی و سرخ رنگ که از حرارت دادن مردار سنگ به دست می آید و در نقاشی، تذهیب، سفالگری، شیشه سازی و نیز به عنوان ضد زنگ برای رنگ کردن اشیای آهنی به کار می رود، اکسید سرب.

دانشنامه آزاد فارسی

سُرَنج (red lead)پودری قرمز رنگ، با فرمول Pb۳O۴. در ۵۰۰ درجۀ سلسیوس به اکسید سرب (II) تجزیه می شود. این ماده معمولاً به اکسید سرب معروف است و خاصیت اکسیدکنندگی دارد. این ماده از حرارت دهی اکسیدسرب (II) تا ۴۰۰ درجۀ سلسیوس به دست می آید و دارای این خاصیت نامعمول است که براثر حرارت دیدن سیاه رنگ می شود، درحالی که وقتی سرد است، رنگش قرمز متمایل به نارنجی است. این ترکیب غیر استوکیومتری است و معمولاً اک...

فرهنگ فارسی

اکسیدسرب، گردی سرخ رنگ، درنقاشی به عنوان ضدزنگ( اسم ) اکسید ملحی سرب یعنی مخلوطی است از پر اکسید سرب و اکسید دو ظرفیتی سرب که دارای رنگ قرمزخوشرنگی است و در نقاشی مورد استفاده قرارگیرد سالیقون ساریقون آذرگون .سنج و آن دو پار. روی تنک باشد مانند طبق بی کناره و بر پشت آن قب. سازند و بندی بر آن تعبیه کنند و بر دست گرفته بر یکدیگر زنند تا بصدا در آید و بیشتر با نقاره و دهل و امثال آن نوازند ....

دانشنامه عمومی

سرنج، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کاشان در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان کوهپایه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۶ نفر (۶خانوار) بوده است.
wiki: سرنج

مترادف و متضاد

putty (اسم)بتونه، زاموسقه، سرنج، ادم ساده و زود باورminium (اسم)شنگرف، گل اخری، شنجرف قرمز، اکسید قرمز، خاک سرخ، سرنجred lead (اسم)سرنج...

کلمات مرتبط

  • درنجه سرنجه
  • سِرنجَه
  • سرنجه
  • اسلام اباد سرنجلی
  • پناهگاه صخره ای سرنجی
  • تپه سرنجه 2
  • تپه سرنجه زازرم علیا
  • تپه چال سرنجه 1
  • تپه چال سرنجه 2
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات