Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سرمازدن

تلفظ بین المللی : /sarmˈɑzadˌan/ تلفظ :‌ [saRm'Azad,an]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • سرمازده
  • سرمازدگی
  • سرمازده کردن
  • سرما زدن
  • سرامدن
  • سرمادهی
  • سرمادوست
  • سرمان
  • سرماند
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

سرما زدن. [ س َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) به عضوی یا میوه ای آفت رسیدن بسبب سرمای سخت. رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

بعضوی یامیو. آفت رسیدن بسبب سرمای سخت .

مترادف و متضاد

freeze (فعل)
ثابت کردن، یخ بستن، فلج کردن، منجمد شدن، سرمازدن، برجای خشک شدن، بی اندازه سرد کردن، غیر قابل حرکت ساختن، سرمازده کردن

frost (فعل)
سرمازدن، سرمازده کردن

کلمات مرتبط

  • سرمازده
  • سرمازدگی
  • سرمازده کردن
  • سرما زدن
  • سرامدن
  • سرمادهی
  • سرمادوست
  • سرمان
  • سرماند
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات