معانی کلمه : سرطان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی) تکثیر بیرویۀ سلولها در اثر جهش ژنتیکی و دست اندازی به بافتهای مجاور که باعث اختلال در عملکرد آن بافت میشود؛ تومور؛ کنسر.
۲. (نجوم) چهارمین صورت فلکی منطقةالبروج که در نیمکرۀ شمالی قرار دارد.
۳. چهارمین برج از برجهای دوازدهگانه، برابر با تیر؛ خرچنگ.
۴. (زیستشناسی) [قدیمی] خرچنگ؛ چنگار.
〈 سرطان خون: (پزشکی) = لوسمی
فرهنگ معین
( ~ .) [ ع . ] (اِ) نام عمومی تمامی تومورهای بدخیم .
(سَ رَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - خرچنگ . 2 - برج چهارم از بروج دوازده گانة منطقه البروج ، که خورشید در حرکت ظاهری خود تیرماه در این برج قرار می گیرد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کمنورترین صورت فلکی منطقهالبروج در بین دو صورت بارز جوزا و اسد که به شکل خرچنگ تصور میشود
دانشنامه عمومی
خرچنگ
گویش مازنی
خرچنگ
گویش دزفولی
خرچنگ
مترادف و متضاد
خرچنگ
تیرماه
تومور بدخیم، چنگار
۱. خرچنگ
۲. تیرماه
۳. تومور بدخیم، چنگار
cancer (اسم)
سرطان، خرچنگ، چنگار
crab (اسم)
سرطان، خرچنگ، ادم ترشرو، خارچنگ، سرزنش کننده، سیب صحرایی
فرهنگ فارسی ساره
چنگار
واژه نامه بختیاریکا
دُوه نر و لاس؛ سلاطی
فرهنگستان زبان و ادب
{Cancer, Cnc, Crab} [نجوم] کم نورترین صورت فلکی منطقه البروج در بین دو صورت بارز جوزا و اسد که به شکل خرچنگ تصور می شود
